با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه های مجسّم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مــرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شـده ست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست



در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشــم گرفت

«
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
 
شاعــر شکست خورده ی طوفان واژه هاســت »
 




برچسب ها :
سید حمیدرضا برقعی ,  طوفان واژه ها ,  شعر محرّم ,